آفتِ اصلاح طلبي در شجره طيبه
عجله نکنيد اين يک مطلب فرهنگيست نه سياسي!
مقدمه
يکي دو بحث اخير يکي از دوستان(تدفين شهدا و ميرحسين آري يا نه)و چند مطلبي که از هم جبهه ايها در مجله هابيل خواندم مشغولم کرد.ابتدا ميخواستم مثل هميشه پاسخهايي را آماده کنم و از آنچه به نظرم ناحق شدن حقيقتهايي بود ممانعت کنم يا به نقد اين شيوه نوشتن بپردازم لکن سخت فکري شدم که اين قصه سر دراز دارد ، تنها قلمي توانمند پيدا شده است و فکري که در عده زيادي از آدمها رسوخ کرده و فرهنگ شده را- به قول بزرگان- به زيور طبع آراسته است! يک پاسخ سطحي به يک دو مثال برآمده از اين فرهنگ، دردي را دوا نمي کند که اين درد در حال همه گيرشدن است.
قصه اعتماد به نفس و قدم اول
سال گذشته به مناسبت سفر ره بر انقلاب به استان يزد متني را نوشتم و در آن به وسع خود به تبيين هشداري مهم پرداختم که عزيزِ دلسوز انقلاب، اعتماد به نفس تو را نشانه گرفته اند!
آري ميخواهند اعتماد به نفس تو را بکشند تا تو را مسحور جلوه هاي تمدن مادي غرب و دنياي زينت داده شده شياطين کنند که«...وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ »[1]زرق و برقِ دنيايشان چشمان تو را سفيد کند و درنهايت با چشمان هيپنوتيزم شده، تو نيز سرباز شياطين مدرن بشوي.
آنها به شدت مشغولند، مشغول يارگيري از جبهه انقلاب. سالهاست که به نرم ترين شکل از بين خواص جامعه يارگيري ميکنند و قدم اول در تسخيرِ فکرها، نااميدکردن است از اينکه شما انقلابي ها مي توانيد.ابتدا پرده اي مي اندازند روي آنجاها که توانستيد، شما را مانند امروز مسخره مي کردند اما توانستيد. مي گفتند نمي شود در برابر جهان ايستاد اما فرزندان انقلاب در جنگ تحميلي ايستادند و شد ؛يارانِ غرب مثل هميشه ي تاريخ خواستند در سروصدا و هياهو گمش کنند. اين وسط خوديها را نيز مي کشانند به روضه خوانيهاي صرفِ راهيانِ نوري به جاي ديدن اين توانستنها.بعدهم سعي مي کنند آنقدر درِگوشتان بخوانند که نمي توانيد؛ تا باور کنيد که واقعا نمي توانيد.اساسا دايما به اين بيانديشيد که مگر مي شود ما هم بتوانيم با دين خود در برابر دنياي آنان بايستيم و اين موجِ فراگيرِ دهکده كردن(نه شدن) جهان ما را در خود هضم نکند؟مگر مي شود با علمي ديگر مسايل را طوري حل کنيم که آفات اخلاقي و انساني تمدن مادي دامنگيرمان نشود؟ اساسا مگر نظامي ديگر نيز براي تفکر و نگريستن به جهان و چاره انديشي مي تواند وجود عيني و خارجي پيدا کند؟
واما قدم بعد؛
در اين گيرو دارِ عدم خودباوري و فراموشي بودهاو از همه بدتر انکارِ هست هايمان با هر آنچه از فرهنگ ، ساختارها و محصولها براي ساختِ تمدني، متمتّع از نظر مادي تا به امروز يافته اند و بافته اند به ما هجمه کنند.انسان از نظر فطرت نمي تواند بي هدف باشد، پس بعد از ايجاد خلاء در ذهن انقلابيها محتواي خود را عرضه مي کنند و بدين شکل مي شود که شما را در انفعالي قرار مي دهند که کم کم به فعاليتي در راستاي جبهة غرب منتهي مي شود.
پس ابتدا کاري مي کنند که خودت، خويشتن انکار کني و هوشمندانه روي شکستهاي خود از جنسِ بحران اقتصادي اخير سرپوش مي گذارند و تو را مشغول خوداتهام زني و خودمقصربيني در مسايل گوناگون مي کنند؛ بعد جولانِ باطل [2]و يارانش را نشانت مي دهند و سحرت مي کنند.درنهايت از فرصت مسحوري و زرق وبرق گرفتگي! بهره برده تو را نيز به تدريج از ياران و مبلّغانِ خودشان مي کنند.
-دومثال از درون يک مجموعه آدم
اول همان بحث روز
کار را به جايي رساندند که وقتي گفته مي شود "دولت نهم" بگوييم مشايي، کردان، رحيمي.بگوييم گراني مسکن و تورم، بگوييم عدم کار کارشناسي وتصميمات تک نفره، بگوييم نفت100دلار و بودجة زياد،بگوييم بدبختي... مبادا بگوييم کارِ زياد،اتمام تمام طرحهاي نيمه کاره، کاهش قيمت همان مسکن در سال آخر دولت فعلي، رشد6.9%اقتصادي ، اولين بار در تاريخ ايران نرخ بيکاري را تک رقم کردن، سهميه بندي بنزين و...بگوييم انحلال سازمان مديريت اما مبادا بگوييم تاسيس معاونت برنامه ريزي راهبردي.اينها که همه عدد و رقم بازيست اينها را هم بگوييد به شما مي گويند دولت با آمار بازي مي کند ولو اکونوميست و بانک جهانيشان هم همان آمارها را بدهد.اما مبادا وقتي نام احمدي نژاد آمد به جاي ياد مشايي و کردان، اول از همه ساده زيستي ، ايستادگي بر سر ارزشهاي انقلاب، عزت ملي در سياست خارجي پس از يک دورة تعامل! با غرب(البته به سبک غرب)، سفرهاي استاني، شجاعتِ اقدامات اصلاحي بزرگ و ... به خاطرتان بيايد.
اينجا جاي بحث دولت نيست اينها مثال بود که کمي بيانديشيم با ما چه کرده اند که هيچگاه نفهميديم روزگاري وزير آموزش و پرورشي هم بود "حاجي" نام که مدرک از هاوايي داشت اما با آمدن نام "دولت نهم" سريع واژة کردان به ذهنمان خطور مي کند؟دست خودمان نيست آنقدر با ذهنمان بازي کردند، اينقدر نقاط سياه را ، لکة سياه نشان دادند ، اينقدر بر روي لکه هاي سفيد با شبهه پراکني پرده پوشي کردند که دنبال بهانه ايم براي فرار از "احمدي نژاد". هزار جملة حمايتي ره بر را نمي بينيم به دنبال يک جمله مي گرديم که ما را از شر "احمدي نژاد" خلاص کند. لحظه اي هم به ذهنمان خطور نمي کند که کدام شر؟مگر قابل انکارست؟ من نيز مي گويم نه؛ چون بنابر اين است که ما چيزهايي را اصلا حتي به ياد هم نياوريم ولي چيزهايي را حتما ببينيم، هرروز هم ببينيم.ما را وادار به فرار ميکنند، فرار از جبهة خود ولو به جبهة غرب زدگان.احمدي نژاد و زيد و بکر اهميتي ندارد مهم اينست که: «چه کسي گفته شما مي توانيد؟»و« شما بايد از اعتماد به هر خودي اي پشيمان شويد.»
دوم بحث قشري نگري
دقت كرديد وقتي همة ما مي خواهيم يك بحث سطحي و روبنايي را مثال بزنيم، هرگاه مي خواهيم نمونه اي بياوريم از اشتباه گرفتن اولويتها، هرگاه مي خواهيم يك چيز كم اهميت را مثال بزنيم كه 4تا حزب اللهيِ متعصبِ كم خرد! به جاي پرداختن به اصلها سراغ آن مي روند، همه حتي همان آقاي رئيس جمهور مي گوييم:« مشكل ما موي چندتا دخترخانم نيست كه از روسري بيرون است ولباس آن پسر كه ...»
كتمان نكنيم، انصافا همه من باب ابراز روشنفكري هم شده به نحوي به اين مسئله اشاره مي كنيم.
حال مي خواهم چند جمله اي را از صحيفة نور جلد 14 برايتان نقل بكنم:
« ...نقشه اين بود که با توطئه کشف حجاب مفتضح در زمان قلدر نافهم، رضاخان، اين قشر عزيز را که جامعه را بايد بسازند تبديل کنند به يک قشرى که فاسد کنند جامعه را. و اين نقشه نه اختصاص به شما بانوان داشت، بلکه جوانان و مردان را همينطور بکشانند به مراکز فساد، و آنطور که مى خواهند آنها را تربيت کنند که چنانچه کشورشان به دست هر کس بيفتد، بى تفاوت باشند يا مؤيد. اگر اين نهضت و انقلاب اسلامى هيچ نداشت جز اين تحولى که در بانوان و در جوانان ما پيدا شد، اين يک امرى بود که کافى بود براى کشور ما...
آن روز، بانوان اسلامى ما خجالت مى کشيدند که با لباس اسلامى و لباسى که در آن مراعات شده باشد ظاهر بشوند طبقات ضعيف هم اگر اين کار را مى کردند، خجالت مى کشيدند در بين قشرهاى فاسد و مرفه بروند، امروز امر به عکس است، آن اشخاصى که داراى آنطور کارهاى فاسد و آرايش فاسد و خودنماييهاى مفسد بودند، آنها احساس شرم مى کنند در بين شما.
اين تحول يک تحولى است که بالاترين تحول است در جامعه... »
وقتي با اين جملات برخورد كردم كه امام اين همه شهيدي كه براي انقلاب پرپر شد و اين همه رنج و زحمت را هم كفو با از بين رفتن توطئه كشف حجاب و ارزشمند شدن شيوه هايي از پوشش و بي ارزش شدن شيوة ديگري از پوشش و... مي دانند.ابتدا شوكه شدم و بعد به خودم شك كردم كه آيا انصافا همين امثال من اگر كسِ ديگري جز امام(ره) اين جمله را گفته بود به او انگِ سطحي نگري نمي زديم واتهام نفهميدن اولويت ها را نثار وي نمي كرديم؟به نكتة خوبي رسيدم كه سيد شهيدانِ اهلِ قلم زيبا[3] آن را شرح داده بود. بنيان هاي فكريِ ما متاثر شده است. اساسا مثل امام نگاه نمي كنيم تا بتوانيم سخن او را لااقل در حد خود درك بكنيم. دستگاه مختصاتِ تحليل هايمان از جنس انقلاب نيست كه اين حرفها را بفهميم.مسحور و مجذوب بنيان هاي فكري ديگري شديم و تنها ظاهر را حفظ كرديم ؛ البته ظاهري هم كه ريشه در باطن نداشته باشد مدتي مهمانِ ديدگان است و مي رود.
اينها مثالهايي بود كه درك كنيم آنها به شدت مشغولند، مشغول يارگيري از جبهه انقلاب. سالهاست که به نرم ترين شکل از بين خواص جامعه يارگيري ميکنند مثالهاي براي اين بود تا كمي آن قدمهاي وصف شدشان براي يارگيري با واقعيتهاي عيني گره بخورد.البته انقلاب نيز به شدت مشغول يارگيري از بين آنهاست از فلسطين و لبنان وسوريه و مردمان كشورهاي عربي تا كشمير هندوستان كه معروف به قم هندوستان[4] است و آفريقا و آمريكاي لاتين و اصلا تا قلب آمريكا[5] .
اما بعد؛نمودهاي عيني يك فرهنگ
پس از مرور قدم ها وچند مثال براي نشان دادن آثارِ اين استحاله، بد نيست كمي هم به نمودهاي عيني در اطراف خود بپردازيم كه اين قدم ها چگونه خود را در رفتارهاي ما متجلي مي كنند.
1) اينكه در تحليل مسائل به قول عزيزي دچار خودمقصر بيني افراطي مي شويم يعني در همه چيز محكوميم و ايراد در همفكران ماست وهمواره حق با ديگراني است كه از منظر نگاه و بعضا حتي اصول اعتقادي با ما تفاوت دارند. فرد با كم بيني داشته ها و اساسا هيچ انگاري داشته ها نمي پذيرد كه در بسياري از مواردي كه ديگران خودي ها را متهم مي كنند تمامِ قصه آن چيزي نيست كه آنها مي گويند بلكه اصلا طوري خود و امثال خود را شرمنده مي بيند كه حتي نمي تواند تصور كند ممكنست براي همان چيزهايي كه ديگران ما را بدان سبب متهم مي كنند دليلهاي محكمي هم در بين خوديها وجود داشته باشد و در چنين شرايطي طبعا اگر دليل هم گفته شود گوشي نيست كه بشنود. به عنوان نمونه مي توانيد به همان شواهد اولين جمله اين مطلب مراجعه كنيد يا مسئلة هسته اي را به خاطر بياوريد كه برخي مسئولان ما روزگاري طوري رفتار مي كردند كه گويي ماييم كه بدهكار غرب و ايالات متحده هستيم.
البته اين با متهم كردن نفس كه امري ممدوح است، تفاوت ماهيت دارد؛ چون اگر به نوشته هاو گفته هايي از اين جنس بنگريد كاملا احساس مي كنيد كه فرد گوينده يا نويسنده - ولو نه به طور آشكار- خود را از اين دست اتهامات مبري دانسته و خويشتن را متفكري روشنفكر مي پندارد كه خار درچشم و استخوان در گلو به جهت مصلحت اسلام و انقلاب ،همچنان دربين اين متحجرانِ قشري نگر مي زيد.
2)روحيه نقادي افراطي و اصلاح طلبي به جاي اصلاح گري. كم انگاري داشته ها فرد را به نقد دائمي و افراطي همه چيز و همه كس مي كشاند كه اين نقدها كم كم بوي نفي و غرزدن مي دهد و اين منش جز ياس آفريني در يك مجموعه يا نسبت به يك شخص يا يك گفتمان اثر ديگري ندارد.اين افراد به تدريج به سمتي پيش مي روند كه به جاي نقد براي اصلاح و دست زدن به حركات اصلاح گرانه در حد وسع، تبديل به يكسري اصلاح طلب تمام عيار مي شوند يعني كسانيكه گوشه اي مي نشينندو با نقدِ صرفِ اوضاع، طلبكارانه اصلاح را مي طلبند.[6] با ياس آفريني نيروي يك مجموعه كه مي تواند صرف اصلاح گري در امور مختلف شود، هرز مي رود و افراد را به جاي عمل و اصلاح گري به بحثهاي پوچ و بي فايده و حاشيه اي كشانده مي شوند.
3)و از همه خطرناكتر كه مي تواند در طولاني مدت به اينجا هم برسد(كمااينكه مثالهاي بسياري از انقلابيهاي اولّ انقلاب خودمان سراغ داريم) بدبيني به همه چيز و شك در بنيان هاي اصيل انقلابي- و همانطور كه گفته شد انسان فطرتا نمي تواند در زندگي بي هدف باشد- و مجذوب جولان باطل شدن و در نهايت يكي از ياران و مبلّغان غرب شدن مي تواند سرنوشتي ناگزير براي اين فرزندان انقلاب بشود.اين يك هشدار جديست نقد دائمي ممكنست ابتدا براساس آرمانگرايي اسلامي و شيعي باشد، درست مثل نقدهاي مرحوم دكتر شريعتي بر روحانيت يا نقدهاي چپي هاي اول انقلاب بر راستي هاي آن زمان اما استمرار حركت اين افراد كه با نقد آرمانگرايانه و نه واقعگرايانه توام با آرمانگرايي[7] همراه است كم كم سبب مي شود تا فرد از نقد روشها و افراد به نقد اصول مورد قبول آن افراد برسد.اين قشر معمولا تحت اثر تبليغات مخالفان(غرب زدگان) از سر دلسوزي براي اينكه بگويند ارزشها و آرمانهاي ما مشكل ندارد بلكه مثلا فلان قشر يا گروه و بهمان جناح است كه متحجر است و درك درستي از ارزشهاي ما ندارد، ناگهان خود را در جايي مي بينند كه مشغول نقد ارزشهاي سابق خود به اسم اصول مقبول علمي در سراسر دنيا هستند يعني همان جولان باطل كه آثار فروپاشي آن اين روزها بخوبي قابل مشاهده است.درواقع به تدريج ملاك صحت مسئله برايشان رضايت يكسري انسان غربي يا غرب زده مي شود والبته اين افراد هم تا عقب نشيني كامل از تمامي اصول انقلاب هيچگاه راضي نخواهند شد.كمي ماجراي تجديدنظر طلب شدن انقلابي هاي تير اوايل انقلاب و روند نقدهاي دكتر شريعتي بر روحانيت را مرور كنيد، اين روند را به وضوح مي بينيد.
حاشيه اي بر پايان
در پايان اين را بايد يادآوري كنم كه قلمي پيدا شد و حرفهايي را گفت كه بسياري نمي توانستند به تحرير درآوردند اما بر آن مشي موضع مي گيرند و عمل مي كنند؛ وظيفة خود دانستم عليرغم تصميم قبلي كه مي خواستم تا يك سال لااقل در وبلاگ چيزي ننويسم، هشداري دلسوزانه بدهم و يكبار براي هميشه به جاي پرداختن به مصداقها، اين آسيب فرهنگي و اثرات آن را روشن كنم. لكن بدليل ضيق وقت و مهمتر اينكه مانند دوست عزيزم نيستم كه عرضة خوب نوشتن و به كفايت نوشتن را داشته باشم از شرح و بسط بيشتر معذورم.[8]
-----------------------------------------------------------------
1 -و شيطان ، اعمال [ زشتشان ] را براى آنان آراسته و در نتيجه آنان را از راه [ حق ] بازداشته است به اين سبب هدايت نمي يابند –سوره مباركه نمل آيه24
2-اميرمومنان(ع):«للحق دولـﺔ و للباطل جولـﺔ» دولت و پایداری برای حق است و جولان و گردوخاک کردن برای باطل.
3 - مراجعه شود به كتاب بسيار فوق العاده "حلزون هاي خانه به دوش" مجموعه مقالات شهيد سيد مرتضي آويني راجع به روشنفكران و تهاجم فرهنگي به انقلاب
4 - مراجعه شود به گفتگوي بسيار خواندني مجله راه با آقاي مهندس جعفري شماره 7+30 در همين زمينه
5 -در تعطيلات نوروز كاملا اتفاقي پاي يكي از برنامه هاي راهيان نور نشستم كه پيش از اذان ظهر پخش ميكنند داشتند با چند دخترخانم چادري بسيار محجبه(چون الآن حجاب اينقدر شكلهاي مختلف دارد كه بايد با قيدهاي مختلف حتي قيدهاي كمّي آورد!) صحبت مي كردند يكي پاكستاني بود و چون در مدرسه ايرانيان دوبي درس خوانده بود، مي توانست فارسي صحبت كند وديگري آمريكايي و بود اصلا نمي توانست فارسي صحبت كند،اين خانم آمريكايي كه براي بازديد از مناطق جنگي ايران به جنوب سفر كرده بود آنچنان از شهداي جنگ ما و فرصتي كه خدا به ايرانيان براي جنگيدن در راه او داده است سخن ميگفت؛ لااقل من كه درك نمي كردم چه مي گويد اما اينقدر مي فهميدم كه او مي فهمد چه مي گويد.عليرغم اينكه اين قبيل كارهاي صداوسيما مثل اينكه روزقدس و در تحصن فلان جا و مراسم دعاي بهمان مي گردند و يك خانم مانتو و روسري پيدا مي كند از 2ساعت مراسم 1ساعت دوربين روي صورت آن بنده خداست كه بگويد همه قشري شيفته اسلام و انقلاب و ...هستند خيلي بدم مي آيد اما اين برنامه خاص به شدت اين نكته اميدواركننده را در ذهن من پررنگ كرد كه هرچقدر آنها دارند از بين ما يارگيري مي كنند درعوض انقلاب هم از كجاها و چه كساني دارد يارگيري مي كند.
6-اين تعبير از اصلاح طلبي و اصلاح گري را اولين بار حاج سيد علي آقاي موسوي به كا بردند و بنده از ايشان شنيدم.
7 -آرمان يك توهم دست نايافتني نيست بلكه يك واقعيت دور از دسترس است كه بايد در جهت آن تلاش كرد.
8 -ان شاالله اگر عمري باشد و فرصتي در آينده پيدا شد به مباحث مهمي كه در اين نوشتار تنها بدانها اشاره اي شد، مفصلا بايد پرداخت و حقير قصد اين كار را دارم.مباحث تعيين كننده اي چون عوام و خواص،حق و باطل،... به طور كاملا عيني و كاربردي در اطراف ما

اسرائیل جنایت میکند، بی بی سی حمایت میکند
این روزها خبرهای مربوط به غزه در صدر خبرگزاری ها قرار دارد. خبر 17 روز جنگ حماس و اسرائیل، حملات وحشیانه اسرائیل به زنان و کودکان، خبر کشته شدن بیش از 900 نفر و زخمی شدن بیش از 4000 نفر در غزه. اینکه نیمی از کشته شدگان زنان و کودکان هستند. استفاده از بمب های فسفری، هدف قرار دادن مستقیم خانه ها با گلوله های توپ از دریا، هدف قرار دادن مساجد، خانه های مسکونی، مدارس و ... با نشانه گیری دقیق از هلیکوپتر و هواپیماهای اسرائیلی. تمامی فجایع و جنایاتی که در غزه در حال انجام است در صدر خبرهای تمام خبرگزاری هاست.
اینها خبرهایی است که نه تنها از شبکه خبر جمهوری اسلامی یا العالم و Press TV بلکه از شبکه های خبری وابسته به اسرائیل مانند بی بی سی، سی ان ان، فاکس، اسوشیتد پرس و حتی یاهو نیوز (که معمولا از اسوشیتدپرس نقل میکند) یا شبکه های سازشکار مانند الجزیره و العربیه هم برای عموم مردم جهان پخش میشود.
حال سوال اینجاست که چرا به یکباره این عناصر وابسته که در گذشته همگی باتفاق اخبار مربوط به فلسطین را سانسور می کردند، تصمیم به افشای این جنایات گرفته اند؟ آیا این عناصر روند گذشته خود را تغییر دادهاند؟ آیا دیگر تمایلی به حمایت از اسرائیل ندارند؟
اولین پاسخی که میتوان به این پرسش داد اینست که این شبکه های خبری، اکنون که ملت ها از جنایات اسرائیل آگاه شده اند، اگر این اخبار را سانسور کنند مقبولیت خود را بین افکار عمومی از دست خواهند داد. این پاسخ تا حدودی درست است. نمونه آن هم اتفاقی است که برای شبکه تازه تاسیس العالم در حین جنگ 33 روزه افتاد. بسیاری از شبکه های عربی زبان اتفاقات جنگ 33 روزه را سانسور می کردند اما العالم این اخبار را سانسور نکرد و نتیجه هم این شد که این شبکه تازه تاسیس به ناگاه از اقبال عمومی بین مردم عرب زبان برخوردار گشت و جای خود را در میان شبکه های قدیمی تری مانند الجزیره باز کرد.
اما ترس از کاهش اقبال عمومی و شبکه های دیگری که اخبار را سانسور نمی کنند نمی تواند تنها دلیل برای چنین بازتاب خبری گسترده باشد. پاسخ واضح تر به این پرسش اینست که اسرائیل از پوشش و تحلیلی که خبرگزاری های جهان ارائه می دهند سود می برد. اما چگونه؟
مطمئنا این روزها با افراد زیادی درباره غزه بحث کرده اید. شاید این استدلالات برای شما آشنا باشد. اینکه درست است که اسرائیل جنایت کار است، اما چرا حماس با چنین قدرتی درگیر می شود؟ چرا حماس از خون مردمش مایه می گذارد؟ اسرائیل وحشی است. پس چرا حماس شرایط او را قبول نمی کند؟ چرا حماس به اسرائیل موشک می زند که اسرائیل هم مجبور شود مردم غزه را بکشد؟!!
استدلالاتی که با پیش فرض دانستن جنایت اسرائیل و قدرت آن، به حماس خرده می گیرد که چرا با اسرائیل جنگ می کند. این روزها شبکه های خبری حتی فجایع غزه را بسیار بزرگتر از آنچه هست نشان می دهند، تصویر قطعه قطعه شدن کودکان و ... را به وضوح نشان می دهند تا مردم دنیا بدانند که اسرائیل چه رژیم جنایتکاری است، از این رژیم بترسند و دست به دامان حماس شوند تا مقاومت را رها کرده و شرایط اسرائیل را بپذیرد. اسرائیل که با ادعای پنجمین ارتش دنیا و با پشتیبانی کامل آمریکا و استفاده از پیشرفته ترین سلاح های آمریکایی نتوانسته جلوی کلاشینکف، آرپی جی و موشک های دست ساز مقاومت بایستد، دست به دامان حملات خبری شده و سعی در وحشتناک نشان دادن خود و بزرگنمایی جنایات خود دارد تا بلکه از این راه افکار عمومی را بر علیه حماس تحریک کرده و با کشتن بسیاری از مردم غزه، مقاومت آنها را در هم بشکند.
اما اتفاقی که هم اکنون در غزه در حال رخ دادن است نشان دلاوری، شجاعت و رشادت این مردم است. همه عالم بدانند این مردم مسلمان از خون خود می گذرند، اما تن به ذلت و سازشکاری نخواهند داد. این ملت هم اکنون در حال دفاع از تمامی مسلمانان است چرا که اگر هیمنه اسرائیل در غزه شکسته شود، دیگر آبرویی برای او نخواهد ماند و چه بسا از درون متلاشی شود.
پیش بینی تحلیل گران جنگ این است که اگر جنگ اسرائیل طولانی شود، این رژیم مجبور به اتمام جنگ می شود، روزنامه صهیونیستی هاآرتص دیروز نوشت: «اگر اسرائیل به جنگ ادامه دهد، جبهه داخلی اسرائیل از هم می پاشد». همچنین سخنگوی اولمرت از نزدیک بودن پایان حملات گفت و اولمرت هم گفت که اسرائیل به اهداف خود بسیار نزدیک شده. (فارسی این حرف یعنی ما در حال سوسک شدن هستیم!!).
البته این حرفها ممکن است از روی فریب باشد و ما در روزهای آتی شاهد جنایات بیشتری باشیم، اما چیزی که مسلم است اینست که اگر ملت فلسطین به اندازه 20 روز دیگر پشت حماس بایستند، ماجرای جنگ 33 روزه و شکست اسراییل تکرار میشود.
آنچه که اهمیت دارد این است که در این برهه ما باید با تمامی توان از مقاومت مردم غزه و از دولت مردمی حماس حمایت کنیم، از اهمیت این مقاومت، دستاوردهای آن و ابعاد این پیروزی بگوییم تا افکار عمومی به حماس امیدوار شود و از او برای مقاومت جانانه اش حمایت کند که این پیروزی، پیروزی تمام اسلام بر تمام کفر خواهد بود انشاءالله
علی آرام
These days democracy is being brought to Gaza.
Even to children who cannot yet pronounce such a word.
These children are the same terrorists that the brave and courageous Israeli forces are battling.
Whoever said that the holocaust is a myth just needs to take a look at the reality on the ground in Gaza.
اين روزها در غزه دموكراسي تقسيم ميكنند. حتي بين كودكاني كه كلمه آن را نيز نمي توانند ادا كنند.اين ها همان تروريست هايي هستند كه سربازان غيور اسرائيلي شجاعانه آن ها را سركوب كرده اند.
چه كسي گفته هولوكاست يك افسانه است؟! اين يك واقعيت است
كه امروز در غزه جريان دارد.
هذه الایام یوزع الدیموقراطیة في غزة. حتی بین الاطفال الذین لا یقدرون علی أداء کلمتها.
هؤلاء هم الارهابیون الذین قد هدمهم الجنود الاسرائیلی الابطال شجاعتاً.
من قال قضیة «هولوکاست» هی اسطورة؟! هذه حقیقةٌ تجري الیوم في غزة.

The stunned look on the faces of children whose only sin is to live…
بهت در نگاه کودکانی که تنها گناهشان حیات است...
البهت في نظر الأطفال الذین ذنبهم الوحید هو الحیاة...

The general assemblies vetoes that have tried and failed to wash away the blood running down the streets of Gaza.
خون هایی که با حق وتو هم از بین نمی روند...
دماء لا تزول حتی بالفیتو...

Democracy is being brought with Merkava tanks to the children of Gaza
در تقسیم دموکراسی به هر کودک غزه ای یک تانک مرکاوا اهدا خواهد شد.
في توزیع الدموقراطیة تُهدی إلی کل طفل غزي دبابة مرکاوا.

They are Israel's just response to the stones and slingshots of young Palestinians.
در پاسخ به تیر و کمان های تروریستی جوانان غزه اسرائیلی ها این گونه از خود دفاع می کنند.إجابة لمقالیع شباب غزة الارهابیة، الإسرائیلیون هکذا یدافعون عن أنفسهم.

Santa
is also bringing presents to Palestinian children this year: Rockets,
Bullets,Artillery and maybe even new generations of cluster bombs.
پاپا نوئل امسال براي كودكان فلسطيني هم هديه مي آورد... راكت، گلوله، موشك و شايد نسل جديد بمبهاي خوشه اي.
بابانوئل هذه السنة یأتي للأطفال الفلسطیني بهدیة. القذیفة، الصاروخ و رُبّما یأتي بجیل جدید من القنابل العنقودیة.
کودکان فلسطینی نیازمند کمک ما هستند... لطفا این ایمیل را به دوستان خود ارسال نمائید. بگذارید همه بدانند هر سال، هر روز و هر لحظه چه در غزه رخ می دهد...
The Palestinian children need our help… Please forward this mail to your friends… Please let every body know what happens in Gaza every year, every day, and every second…
وظیفه ی ما چیست؟
"همهی مجاهدان فلسطين و همهی مؤمنان دنيای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بیدفاع غزهاند و هر كس در اين دفاع مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسولالله صلیاللهعليهوآله محشور شود."
رهبر معظم انقلاب
"وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد/ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد" این شعار برای همه ی ما آشناست. یا شعار "ای رهبر آزاده آماده ایم آماده" حتماً خیلی از ماها این سخن شهید آوینی را هم شنیده ایم که "باید شیپور جنگ نواخته شود تا مرد از نامرد شناخته شود". برایم در هاله ای از ابهام بود که در این شرایط و با توجه به پیامی که آقا داده اند وظیفه ی من چیست؟ بر خود لرزیدم "این هم حکم جهاد" آیا آماده ایم؟ یا مثل خیلی ها شعارمان این است که ای رهبر آماده آزاده ایم آزاده! الحمدا... هنوز یافت می شوند کسانی که اگر بی حالی و رخوت ما شور و حال
آن ها را نگیرد، شعله ی ایمان و غیرت آن ها دشمنان را بسوزاند! خیلی از ماها خوابیم و خواب شبمان را ترجیح می دهیم! ولی باز این هم که نمی شود، وظیفه ی همه ی مردم که این نیست که بیدار باشند! یک عده ای باید باشند که بیدار کنند بقیه را، خیلی ها خواب برایشان سنگین می شود، مخصوصاً حالا که دم دمای صبح ظهور است (خواب در وقت سحر گاه گران می گردد).
دوستم می گفت ای بابا ما را چه به فلسطین؟ مگر ما خودمان کم بدبختی داریم؟ کم فقیر و بیچاره داریم؟ سرمان تو کار خودمان باشد بهتر نیست؟ به او گفتم برادر چه می شد اگر عوض می شد جای ما و آن ها؟ به او گفتم به نظرت عجیب نیست که به همین راحتی همان چیزی را بگوییم که دشمن مسلم ما از ما می خواهد!
البته آن هایی هم که سحر گاه ظهور را درک می کنند آن هایی نیستند که به ضرب و زور ساعت و رفیق و پدر و مادر برای نماز بیدار می شوند تا برای خدا قیام کنند! آن هایی که قدری از مرزهای مادی و معمولی فراتر می روند و ادعای انتظار امام زمان (عج) را دارند، همواره بیدارند و دل به بیدار کردن دیگران نمی بندند! آن ها مجالس عزاداری شان برای امام حسین (ع) همراه با یاد مصائب مظلومان عصر حاضر است و بی تفاوت از کنار کشتار های گسترده ی مردم در باریکه ی غزه نمی گذرند.
روح عزاداری برای امام حسین دفاع از مظلوم است، قیام برای خدا است. همان کاری که خود حضرت انجام دادند در برابر یزید و حکومت فاسد و ظالم او. زیر با ذلت نرفتند! راستی چه خواهد شد که اگر اکنون سیلی نزنیم به گوش اسرائیل جنایتکار؟
دو فردای دیگر هم نوبت خود ماست که تن به ذلت دهیم اگر امروز سکوت کنیم در برابر این ظلم آشکار که چنین وحشیانه بر برادران ما می رود. مگر یادمان رفته خطبه ی معروف جهاد در نهج البلاغه "...به من خبر رسید مردی از لشکر شام به خانه ی زن مسلمان و غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره های آن ها را به غارت برده است در حالی که هیچ وسیله ای برای دفاع جز گریه و التماس کردن نداشته اند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتی یک نفر آنان زخمی بردارد و یا قطره ی خونی از او ریخته شود، اگر برای این حادثه تلخ مسلمانی از روی اندوه بمیرد ملامت نخواهد شد و از نظر من شایسته است. شگفتا به خدا سوگند این واقعیت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرق اید. به شما حمله می کنند و شما حمله نمی کنید؟ با شما جنگ می کنند و شما جنگ نمی کنید، این گونه معصیت خدا می شود و شما رضایت می دهید ..."
الان به طرز وحشیانه ای مردم فلسطین را می کشند و هر انسان دیندار و بی دین دلش به درد می آید و تحمل نمی کند جنایات این دشمنان بشریت را.
محرم امسال با کربلائی دیگر عجین شده است، و باید در کنار روضه ی علی اکبر و علی اصغر که سلام خدا بر آن ها باد روضه ی کودکان و جوانان مظلوم فلسطین را نیز بخوانیم. اگر انصاف داشته باشیم با این همه شهید و زخمی هر روز ِ غزه عاشورا و گوشه گوشه ی ِ آن کربلاست. در واقع هر روزی که مظلومی در آن کشته شود عاشوراست و هرجائی که در آن خونی به ناحق ریخته شود کربلاست.
"حال ای جوان مرد بگو که از کدامین قبیله ای؟" وظیفه ی ما چیست؟ آیا به دعوت حسین زمان لبیک می گوئیم؟ یا می نشینیم؟
آیا حاضریم بریر ها و مسلم های عصر جدید باشیم که در صف اول جهاد افتخار بندگی می یابند؟ یا اینکه ...
"مردم بنده ی دنیا هستند و دین لقلقه ی زبانشان است تا زمانی که ضرری برای زندگی شان ندارد به دنبال آن می روند و آن گاه که ابتلاء فرا می رسد دین داران کم می شوند"
با مشارکت فیروز عبادی
نوشته های ما به اعتباری من در آوردی (!) در ۴ دسته زیر قابل تفکیک است:
الف) مبانی نظری
۱) انقلابهاي پسا انقلابي (نگاهی به الگوهای شکل گیری انقلاب اسلامی)
۲)تفکر سیستمی، تفکر بسیجی؛ توافق یا تضاد (1و 2)
۳) نگاهي تحليلي به سيره ي سردار رشيد اسلام دكتر مصطفي چمران (پی جویی الگوی سرباز-سردار-رهبر در زندگی شهید چمران به عنوان یک مثال حل شده)
۴) اصالت با خداست (تاملی در نسبت «من» و «خدا»)
۵) نقش دانشگاهيان در نهضت نرم افزاري (گفتاري در باب وضعيت كنوني علم بومي و رسالت علمي سنگيني كه بر دوش ماست)
۶) تشيع از مکتب اعتراض تا مکتب اثبات ( اثبات انقلاب وظيفه اي بردوش نسل سوم)
۷) ارباب حلقه ها چه کسی خواهد بود؟ (قسمتهای صفرم اول دوم سوم)
۸) فلسفه هنر از نگاهي عاميانه (قسمتهای اول دوم)
ب) گفتارهای انتقادی- اجتماعی
۱) شغل يا امرارمعاش (در باب مفهوم شغل و امرار معاش از دیدگاه اسلامی)
۲) گفتاری متفاوت در نقد سیستم آموزشی امروز ایران (مروری فشرده بر اوضاع)
۳) نقشه نیروی انسانی انقلاب (تحلیل جریان شناختی نسلهای انقلاب از دهه ۳۰ تا کنون)
۴) استاد گلاب، درس گلابی، بدین سان فضا غبار آلود می شود (فرهنگ گلاب گیری در دانشگاه ها!)
۵) از نهضت حسینی تا انقلاب اسلامی، از امام خمینی تا نسل سوم (یادداشتی آمیخته از قیام حسینی-ما-انتخاب رشته- امام خمینی)
۶) دوران جدیدی فرا رسیده است (با توجه به قرائن نسل سوم نسلی متفاوت خواهد بود)
ج) نقدهای درون گفتمانی
۱) پروسه شهرک محلاتي سازي (نقدی بر گرایش مذهبیون به کولونیهای درونی)
۲) انقلاب فاطمي (سلام الله عليها) يا انقلاب حسيني (عليه السلام) (ما و میراث انقلاب)
۳) يادشون رف يه روزي شعاراي ناب مي دادن... (یک شعر انقلابی با مضمون انتقاد از غفلت سالهای پس از جنگ)
۴) اعتماد به نفس تو را نشانه گرفته اند (طعمه یاس آفرینیها نشویم!)
۵) دینداری تخصصی (نقدی بر نگاه جزئی داشتن به کلیت دین)
۷) ده فرمان بهشتي براي اقليت مومن (گفتارهای تشکیلاتی شهید بهشتی)
۸) گم شده ما (انتظار؟)
د) یادداشتهای مناسبتی
۱) بسیجی چپ می شود یا چپ توبه می کند؟ (در حاشیه گفتمان مصطفی حسن پناه با یک چپی!)
۲) مسيري بازگشت ناپذير (در حاشیه دیدار رهبری با هیئت دولت)
۳) سه برداشت از پديده فرار مغزها؛ در حاشيه دسته گل اخير سازمان سنجش (در حاشیه بومی سازی سهمیه ها)
۴) رحلت امام به روايت اميرخاني (قسمتی از رمان ارمیای امیرخانی به مناسبت سالروز رحلت امام)
۵) گزارش از دارالعباده (گزارشی فرهنگی از شهر یزد)
۶) بازخواني واقعه روز 22 اسفند 84، روز تدفين 3 شهید گمنام دانشگاه شريف (سالروز تدفین شهدا در شریف)
۷) مُلکِ مَلِک (برداشتی از تفسیر سوره ملک شهید مطهری)
۸) پله پله تا...؟ (نقدی بر انتصاب مهرداد بذرپاش به سمت ریاست سایپا)
۹) معرفی کتابهای عاشورایی (معرفی مقایسه ای کتابهای حسین عقل سرخ/ حماسه حسینی/ فتح خون/ پس از پنجاه سال / حیات فکری سیاسی امامان شیعه
۱۰) بال سرخ و بال سبز (نوشته ای ادبی درباره عاشورا)
۱۱) شانزده آذر، سه قطره خون، بادکنک بزرگ و هیچکس مقدس نیست (به مناسبت نشریات موهن دانشگاه امیرکبیر و ۱۶ آذر)
۱۲) کلاس مدیریت ایرانی (همسفری مصطفی حسن پناه با دو نماینده مجلس!)
۱۳) به بهانه ی میلاد ثامن الائمه(ع (شروط عقل کامل از نگاه معصوم)
۱۴) آغازی بر نظر سوم (تولد نظر سوم!)
برای همین عین جمله ای را که گفته بودم می نویسم در این جا می آورم
"حق به اسم نیست اگر چیزی وجود داشته باشد اما مخالف حق باشد در جهت تحکیم استکبار و سرمایه داری لیبرال حتی اگر عده ای نام آن را اسلام بگذارند محکوم است"
خوب حالا می رسیم به سخن اصلی
این مارکسیست ها حتی بدون پیشوند نئو یا پسا از یک الگوی پیش روی در فکر و سخن بهره می برند:
۱. با نفی خدا و روح و متافیزیک و غرق عمدی در مادیگری اجازه ی هر گونه شناخت و نتیجه گیری بر اساس گزاره های الهی را از خود می گیرند.
۲. کار فوق را در مورد اخلاق هم انجام می دهند.
۳.با قطع ارتباط تاریخی با گذشته نمی گذارند بشود نتیجه ی درستی از تاریخ گرفت.
۴. آن ها به شدت انسان را فرزند زمان می کنند و ارزش در این چارچوب رنگ می بازد.
۵. آن ها از پاسخ به این سوال که اگر خدا و گزاره های الهی نباشند آنگاه دفاع از محرومین دقیقاْ چرا و به چه علت اهمیت دارد عاجزند.
۶. در نهایت آن ها انسان هایی هستند که خود را جوینده ی حق می دانند ولی خدا را از معادلات خارج می کنند لذا هیچ گاه حق را نمی یابند.
-----------------------------------------
پ. ن. از عدم بکار گیری علائم انشائی عذر می خواهم
در آن زمان، دنيا مانند زمان لوط خواهد بود كه مردم غرق كارهاى روزانهشان بودند، مىخوردند و مىنوشيدند و خريد و فروش مىكردند، مىكاشتند و مىساختند تا صبح روزى كه لوط از شهر سدوم بيرون آمد و آتش گوگرد از آسمان باريد و همه چيز را از بين برد. بلى به هنگام بازگشت من، اوضاع دنيا به همين صورت خواهد بود.
(انجيل لوفا)
چند وقتي است كه بين دوستان بحث كار و زندگي زياد شده است، داشتن شغل و درآمد واقعيتي اجتناب ناپذير است ولي يك سوال است كه واقعا آزار مي دهد. نخست به بيان دو گزاره مي پردازم سپس سعي مي كنم سوال حاصل از جمع دو گزاره را تبيين كنم، اين سوال در حوزه فردي مطرح مي شود ولي به شدت در حوزه اجتماعي تاثير مي گزارد.
1- شهيد بهشتي تشكيلات اسلامي را اين گونه مطرح مي كنند كه تشكيلات اسلامي تشكيلاتي است كه در عين تكامل و گسترش و فعاليت تشكيلاتي، افراد عضو آن هر يك به صورت فردي هم به كمال مي رسند. در واقع در يك تشكيلات اسلامي نبايد براي پيشرفت كارِ گروه كسي از مسير تكامل منحرف و يا در آن متوقف شود. رشد افراد در تشكبلات اسلامي كاملا محترم است!
2- در جامعه شناسي نظرياتي موجود است كه ما را ملزم به تخليه انرژي جامعه مي كند، در واقع اين قانون صرفا بيان تئوريك مساله اي است كه از ديرباز در جوامع بوده است. مسير تخليه انرژي گاهي بصورت جنگ گلادياتورها يا سيرك بوده است. هزاران نفر به اين برنامه ها مي رفتند، در جنگ گلادياتورها استرس و شرط بندي و هيجاني كه در محيط بود به خوبي انرژي افراد را تخليه مي كرد. يادمان باشد كه تخليه نشدن انرژي به صورت هدايت شده باعث تخليه شدن آن به صورت تصادفي مي شود كه اصلا براي حكومت ها جالب نيست. انقلاب ها هم در واقع تخليه اين انرژي ها با يك جهت دهي است كه البته اين بار حكومت ها آن را هدايت نمي كنند و از نگاهي ديگر اگر ملتي انرژي اش تخليه شده باشد ديگر انرژي براي انقلاب كردن ندارد! پس با درآوردن الگوهايي براي تخليه انرژي اولا مطمئنا به منافع حكومت ها ضربه نمي خورد ثانيا اگر حكومت ها بتوانند سوار اين انرژي بشوند مي توانند در راستاي نيازهايشان از آن بهره برداري كنند. امروزه تخليه انرژي به صورت ورزش حرفه اي (به خصوص فوتبال كه اگر ملت گرسنه هم باشند فوتبال ديدنشان ترك نمي شود) يا دختران و پسران خياباني (كه خود بهتر مي دانيد...) و يا آنهايي كه كمي آدم حسابي تر هستند به صورت زور گفتن و دستور دادن به اين و آن و ... همه دارند انرژي شان را تخليه مي كنند.
حكومت ما قرار است يك تشكيلات بزرگ اسلامي باشد بنابراين در اين حكومت كسي نبايد بخاطر حكومت از كمال باز بايستد. جامعه ما بايد جامعه اي باشد كه همه در آن به سمت كمال حركت مي كنند (در احاديث ظهور، حال ملت را بعد از ظهور ببينيد كه همه به كمال رسيده اند) و اين وظيفه ماست كه جامعه را به گونه اي طراحي كنيم كه اين امر محقق شود. از طرف ديگر ما هم نياز به تخليه انرژي داريم. ما هم بر روي ورزش قهرماني بصورت ويژه تاكيد مي كنيم، حتي رهبر انقلاب هم گفتند كه ورزش قهرماني بايد گسترش پيدا كند تا ورزش همگاني رشد كند. (ورزش همگاني يكي از بهترين راه هاي تخليه انرژي است و البته سلامتي!) ما نتوانستيم شكل روابط دختر و پسر را كه در جامعه رواج دارد و حاصل انباشت انرژي است را كنترل و اصلاح كنيم، هرچند كه اين بحث نشان مي دهد كه ما نتوانستيم روش اسلامي تخليه انرژي را پيدا كنيم اما سوال من مساله ديگري است!
فكر كنم براي تمامي خوانندگان بديهي باشد كه فوتبال همان جنگ گلادياتورها به صورت مدرن است، من نمي فهمم كه مسير تكامل اجتماعي يك ورزشكار حرفه اي چيست! (دقت كنيد كه تكامل در قالب هاي گوناگون پيگيري مي شود. نماز و روزه و خمس و زكات همه در بعد اعمال فردي است اما همانطور كه گفته شد در تشكيلات اسلامي حركت هاي اجتماعي (فعاليت هاي اجتماعي) هم قالبي براي رشد هستند و منظور از تكامل اجتماعي مورد اخير است) يك ورزشكار حرفه اي اگر در پايان زندگي از او بپرسند كه چه كرده اي مي تواند بگويد عمري به دنبال توپ دويدم، ملتي را سرگرم كردم، كمي پول به جيب زدم و بسيار خوش گذشت! كاركرد باغ وحش چيست؟
شايد كمي تعجب كنيد، مي خواهم فراتر بروم! مي خواهم بگويم كه از يك نگاه بين يك ورزشكار حرفه اي، يك كشاورز، يك استاد دانشگاه، يك دانشجو، يك مغازه دار،... هيچ فرقي نيست! اگر يك فوتباليست زندگي خود را وقف دويدن به دنبال توپ مي كند، يك كشاورز هم زندگي خود را صرف كاشت و داشت و برداشت مي كند، يك دانشجو هم صرف گسترش علم ميكند، مغازه دار هم مدتي دنبال خريد جنس مي رود و بقيه اش را هم صرف فروش همان جنس مي كند! اين افراد همگي مي توانند داراي اخلاق خوب و دل پاك باشند، نماز اول وقت بخوانند و خمس و زكاتشان را به موقع بدهند اما آيا اين كافيست؟
در زندگي بزرگان (مخصوصا قدما) خوانده ايم كه فلان مرجع تقليد كه عالم تشيّع مقلدش بودند امرار معاشش از راه كشاورزي بوده است. از آن مهم تر در زندگي ائمه معصومين هم همين بوده است. شايد اين گونه مطرح كنم كه فلان مرجع كه ذكرش رفت كسي نمي گفت كه كشاورزي است كه به مقام اجتهاد رسيده بلكه مرجعي بوده كه كشاورزي هم مي كرده. (فكر كنم امروزه كمي هدف ها قاطي شده!)
كارهاي معمول از هر جنس و هر نوعي كه باشند به روش فعلي هيچ ارزشي ندارند! بعضي هايشان را هر ذي شعوري مي فهمد و بعضي ديگر را بايد كمي رويش فكر كرد. آيا اين بشر كه اشرف مخلوقات است آنقدر ارزشش پايين آمده كه خود را وقف كاري (مثلا كشاورزي به معني "فقط كشاورزي") كند؟ اين جهان براي انسان خلق شد و نه انسان براي جهان!
از نتايج انقلاب صنعتي اين بود كه كسي نبيد به اين مسائل فكر كند، همه بايد خودشان را وقف كار كنند، در تمام عمر به خودشان براي راحت تر كردن زندگي خودشان فشار بياورند! خوب كار كنند براي اينكه بتوانند بهتر و بيشتر كار كنند، پول در بياورند كه سرمايه گزاري كنند و بيشتر پول در بياورند،... اين پارادايم آنچنان خوب گسترش پيدا كرد كه ما مسلمانان هم از حسن فعلي و حسن فاعلي فقط حسن فعلي را دقت كرديم و حسن فاعلي را در دل پاك و اخلاق خوب خلاصه كرديم.
سوال من اين است كه ما بايد چه كار كنيم؟ آيا ما هم برويم شركت راه بياندازيم و 3000 نفر را استخدام كنيم و بشويم 3001 نفر كه داريم خوب كار مي كنيم؟ بعد هم خوشحال باشيم كه 3000 خانواده معاششان توسط شركت ماست! اين چه معاشي است كه هيچ رشدي براي كاركنانش ندارد؟ آيا ارزش انسان چيزي در حد ربات است؟ رشد چه شد؟
ما امروزه لغت امرارمعاش را درست نمي فهميم. امرارمعاش يعني گذراندن زندگي، يعني به مقداري از جهان بهره مند شوي كه زندگي ات بگذرد يا شايد همان بخور و نمير خودمان! امروز امرار معاش همان هدف غايي شده است يا به عبارتي "كل معاش". ائمه هم كشاورزي مي كردند، پيامبر هم چوپاني مي كردند،... اما همه اينها صرفا يك پشتيباني حداقلي براي آن هدف بزرگ بود، نه اينكه خودشان هدف باشند.
چه ايرادي دارد كه با حداقل هاي زندگي، زندگي كنيم در حالي كه مي توانيم بسيار بيشتر بهره مند شويم؟ چه ايرادي دارد كه مثل همه نباشيم؟ چرا بايد زندگي خودمان را وقف كار (به صورت امروزي) بكنيم؟
اما سوالي كه بسيار اذيت مي كند اين است كه چگونه در جامعه فعلي كه سخت و محكم به شيوه خودش پيش مي رود سنت شكني بكنيم و امرار معاش و هدف را در كنار يكديگر بجوييم؟
(حداقل جواب اين است كه راه هايي كه مطمئن هستيم غلط هستند را نرويم! كه البته اكثرا مي رويم! اما اين جواب خيلي ناقص است)

اشاره: در پي سياست جديد دولت در قبال افزايش سهميه هاي بومي براي جلوگيري از مهاجرت نخبگان از شهرستانها به پايتخت در اين نوشته انشاالله از سه ديدگاه به بررسي اين پديده خواهم پرداخت.
برداشت اوّل: راه حل احمقانه!
در نگاه اوّل علت انتخاب دانشگاه هاي تهران توسط نخبگان شهرستاني چيست؟ پاسخ بسيار واضح است: به خاطر كيفيت بالاتر فضاي آموزشي. حضور اساتيد مجرّب و دانشجويان مستعد و امكانات پژوهشي بيشتر، جوّ علمي مناسب و فعّالي را با كيفيت بالاتر ايجاد كرده است. چنين جذابيتهايي اختلاف پتانسيلي بوجود مي آورد كه خود به خود نخبگان شهرستاني را به سوي خود مي شود. حال چنانچه ما بخواهيم به جاي اينكه اين اختلاف پتانسيل را كم كنيم و كيفيت آموزش را در دانشگاه هاي ديگر افزايش دهيم، با تغيير سهميه ها جلوي اين جريان را بگيريم همانقدر احمقانه است كه بخواهيم به جاي رفع چاله چوله هاي يك جاده كه باعث تصادف و خرابي و ... مي شود از ورود ماشينها به آن جاده جلوگيري كنيم. همانقدر احمقانه است كه بخواهيم با گشت ارشاد دخترانمان را باحجاب كنيم. همانقدر احمقانه است كه افزايش توليد مقالات ISI توسط اساتيد محترم را افزايش توليد علم در كشور بدانيم. (رجوع شود به اظهارات اخير وزير علوم در باب اينكه رتبه اول توليد علم را داريم!!!)
برداشت دوم: سياستهاي فعلي؛ يك بام و دو هوا
«مهاجرت نخبگان» يا «فرار مغزها»؟ «تمركززدائي» يا «ايجاد تمركز» در نخبگان؟ اينها سؤالاتي است كه هنوز پاسخ واحدي در بين سياستگذاران امور ندارد.
از يك طرف مدارس سمپاد را در شهرستان ها قلع و قمع مي كنند و آنها را تا سطح مدارس عادي به زير مي كشند به اين بهانه كه نخبگان بايد در مدارس مختلف توزيع شوند و نبايد يكجا جمع شوند و از سوي ديگر چيزي را به اسم «بنياد نخبگان» علم مي كنند كه وظيفه اي ندارد جز اينكه نخبگان را شناسايي كند و در يك جا جمع كند و به صورت متمركز و ميانبري آنها را تحت حمايتهاي خاص و تسهيلات ويژه قرار دهد. از يكسو مي گوييم كه اين حق بچه هاي ماست كه بخواهند در دانشگاه هاي معتبر دنيا تحصيل كنند و حتي به آن افتخار هم مي كنيم (مثل جناب دكتر سهرابپور كه امكان ندارد در جايي سخنراني كند و از افتخار خود به عنوان رياست دانشگاهي كه دانشجويان world class ي تربيت مي كند كه « بلافاصله از سوي دانشگاه هاي خارجي روي هوا شكار مي شوند» صحبت نكند!) و از سوي ديگر حضور دانشجويان شهرستاني را در دانشگاه هاي معتبر ايران در پايتخت با تعيين سهميه بومي 65% محدود مي كنيم. علت اين سياستهاي دوگانه چيست؟
برداشت سوم: چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد
«علم مولد سرمايه» است يا «سرمايه مولد علم»؟ در نگاه مديران جهان سومي سرمايه مولد علم است، چرا كه «علم» يك كالاي صادراتي است و به درد مصرف داخل نمي خورد! در نظام فعلي علمي دنيا كه مركز آن جايي در ينگه دنياست و تمامي مسائل علمي امروز دانشمندان دنيا به گونه اي مستقيم يا غير مستقيم توسط دولت ايالات متحده امريكا تعيين مي شود ( و به اذعان پروفسور رضا 70% آنها مصارف نظامي دارد!) معلوم است كه اهالي علم تنها و تنها نظر به يك قبله گاه داشته باشند! با نظام فعلي حاكم بر كشورهاي جهان سوم كه آرمان خويش را مدرنيته امريكايي قرار داده اند، اين يك مسير طبيعي و شايد غير ارادي باشد حركت از شهرهاي كوچك به شهرهاي بزرگ و از شهرهاي بزرگ به پايتخت و از پايتخت به اروپا و از اروپا شايد به امريكا. به قول خودشان حركت از توحش به تمدن! وقتي قرار است علم براي صاحبان آن در هاروارد و بركلي و استنفورد و ام.آي.تي صادر شود مشخص است كه نه مولد سرمايه كه سرمايه خور است.
ما در كشور خودمان عادت كرده ايم كه تا جايي ايرادي مي بينيم، مشكل مالي را غايت اولي و آخري مي دانيم و از بودجه هاي چند ميلياردي فلانجا سخن مي گوييم. كسي نيست بگويد مثلاً همين دانشكده مكانيك دانشگاه شريف خودمان با همين چند قرانهايي كه مي گيرد چه گلي به سر خودش زده كه زيادش كنيم بزند غير از اينكه تا پولي مي رسد يه هو دستشويي اساتيد مرمت مي شود يا رنگ اتاق اساتيد و راهرو ها تجديد مي شود و ... هر كس نداند فكر مي كند آنقدر فراغت فكري و آسايش پيدا كرده ايم كه ديگر فقط مانده لكه گيريِ رنگِ درِ اتاق جناب دكتر!
اوضاع ما اصلاح نخواهد شد مگر اينكه نگاه ما تغيير كند. زماني علم مولد سرمايه خواهد شد كه ناظر به نيازهاي بومي كشور باشد. دردي از دردهاي مملكت را دوا كند. زمانيكه نگاه دانشجويان و اساتيدمان را كه به افق غرب دوخته شده بكَنيم و به سوي بيغوله هاي صنعت خود بازگردانيم و زنجيره ي توليد را از ايده تا توليد انبوه در دانشگاه هاي مختلف كشورمان كامل كنيم.
در آخر لازم به ذكر است كه آنچه در اينجا به «علم» تعبير شد، علوم مهندسي است و خود بهتر مي داني كه حكايت علوم انساني حكايت ديگريست. آنجا سخن از «ديني» شدن است و نه «بومي» شدن كه بحث مفصلي است و در جاي خود بدان پرداخته شده و خواهد شد.
ياعلي
مسيري بازگشت ناپذير
سخنان ره بر انقلاب پس از انتخاب دولت نهم شکل ديگري گرفته است و اين حکايت از جهتي جديد براي راهبري جامعه مي دهد.ره بري انقلاب از چنين دفاع محکمي از يک دولت به دنبال چه هدفيست؟آيا از منظر ايشان دولت نهم يک دولت کامليست؟آيا تضعيف و تخريب بي سابقه اين دولت که در تاريخ کشور پديده کاملا نوينيست مي تواند مبناي چنين حمايتهاي خاص و توام با دلگرمي باشد؟آيا به قول برخي از اصلاح طلباني که مخالف ره بري ايشان بودند و هستند،اين حمايتها از جنس حمايتهاي جناحيست؟با پذيرش چنين فرضي در صورت انتخاب هر رئيس جمهور منتسب به جناح راست،بازهم ره بر انقلاب اينچنين از دولت منتخب، حمايت با دلگرمي مي کردند؟
بحث جناحي بودن حمايتها ناشي از يک نگاه اشتباه است ؛اينکه ره بري در بسياري از اتصابات خود و حتي در حوزه مشاوران خود از منسوبين جناح چپ استفاده کرده اند و مي کنند خود به خوبي نشان ميدهد که بحث نگاه جناحي و اهميت چپي يا راستي بودن افراد در منظر ره بري يک نگاه اشتباه وناشي از بدبيني هاييست که ريشه در واقعيت ندارد.
اينکه ايشان دولت نهم را يک دولت کامل و ايده آل نمي دانند از انتقادهايي که در ديدار هيات دولت کردند مشخص مي شود.اما اينکه صرف هجمه بي سابقه عليه دولت سبب حمايت خاص رهبري شده است يا نه؟مسلما اين مطلب بي تاثير بر حمايتهاي اينچنيني نيست اما روزگاري را به ياد بياوريم که جناب آقاي هاشمي رفسنجاني و دولت سازندگي به دليل عملکرد وسياستهاي حاکمه به شدت تحت فشار انتقاد و حتي تخريب قرار داشتند،گرچه اين فشار قابل مقايسه با اين سالها نيست و در آن زمان دولت حتي از اعمال روشهاي سرکوبگرانه در دانشگاه ها ابايي نداشت و درواقع تهمتي که به دولت احمدي نژاد زده مي شود در آن زمان عملا وجود داشت واينچنين صدايي از مدعيان امروز بلند نمي شد. اما به هرحال بدليل اينکه دربرخي موارد واقعا شخص آقاي هاشمي رفسنجاني و دولت تخريب مي شدند،حمايتهاي جدي وقاطعي را از سوي ره بر انقلاب را شاهد بوديم اما در کنار اين حمايتها بارها شاهد بوديم که ايشان در ديدارهاي عمومي به شدت از برخي سياستهاي دولت خصوصا پرداخت افراطي به مقوله توسعه و غفلت و فداکردن عدالت اجتماعي؛مستقيم يا با کنايه انتقاد مي کردند:
«بعضي اينطور تصور مي کردند-شايد حالا هم تصور مي کنند-که مي بايستي يک دوره اي را صرف رشد و توسعه بکنيم و وقتي که به آن نقطه مطلوب رسيديم،به تامين عدالت اجتماعي مي پردازيم!اين فکر اسلامي نيست."عدالت" هدف است»ديدار رئيس و معاونان برنامه و بودجه ارديبهشت 1375(سال آخر دولت سازندگي)
«تا وقتي ما نتوانيم در کشور عدالت اسلامي را به معناي حقيقي کلمه مستقر کنيم،شاهد چهره کريه فقر در بخشي از مردم ومحروميت در گوشه هايي از جامعه خواهيم بود...ما طرفدار فقر و گسترش فقر نيستيم؛نخير، بايستي ثروت در کشور زياد بشود...بحث سر اينها نيست؛بحث سر اينست که بر سر سفره فضل الهي که در روي زمين گسترده است انسان به فکر خود و به فکر اينکه جيب خود را پرکند باشد و تصور کند که دارد مغبون مي شود!..اين احساس غبن خيلي خطرناک است به خصوص براي دولتمردان و روحانيون»ديدار با ائمه جمعه سراسر کشور مهر75(سال آخر دولت سازندگي)
نکته اي که در3سال اخير به چشم مي آيد اينست که ره بر انقلاب جز در ديدار با کارگزاران نظام و ديدارهاي ساليانه هيات دولت آن هم پس از تمجيدهاي مکرر از دولت و به ويژه شخص رئيس جمهور انتقاد مشخصي از دولت نکرده اند وحتي در اين ديدارها نيز از جهت گيريهاي عمومي دولت انتقادي نکرده اند.اين مسئله اصلا قابل صرف نظر نيست چراکه اين ره بر همان رهبرست و اگر جهت گيري هاي دولت را نامناسب مي ديد و صرفا بدليل هجمه ها از دولت حمايت مي کرد مي توانستند مشيي را به کارگيرند که در برابر دولت جناب آقاي هاشمي پيش گرفتند.ما شاهد چنين مشيي در برابر دولت آقاي خاتمي هم بوديم گرچه دولت ايشان کمتر از بقيه دولتها مورد تخريب قرار گرفت و اگرهم در برهه اي تخريب شد توسط دوستان تجديدنظرطلب خودشان بود.اما آنجاکه آقاي خاتمي تدين نشان داد و از انقلاب در برابر خواست زياده خواهان داخلي ايستادگي کرد در نتيجه آنهاکه سال 76 خاتمي را تشويق مي کردند شروع کردند به دادن «شعار عبور از خاتمي» و جالب اينکه امروز هم دوباره تغيير موضع دادند ومي گويند «همراه شو اي خاتمي عزيز»! در چنين مواقعي آقاي خامنه اي عليرغم اينکه بارها انتقادهاي واضحي به مشي دولت اصلاحات کردند به حمايت قاطع از دولت دست مي زدند. اينکه چرا دولت نهم مورد حمايتهاي دلگرمانه ره بري قرارگرفته،پاسخي روشن و منطقي در کلام خودشان دارد:
« چند خصوصيت ممتاز در اين دولت وجود دارد كه من لازم ميدانم به اين خصوصيات تصريح كنم؛ اگر چه بارها هم گفته شده، اما در عين حال خوب است كه خود شما دوستان هم توجه داشته باشيد كه مايهى امتياز شما، اينهاست... اشرافيت در نظامهاى مادى معنايى دارد، ولى در نظام اسلامى اشرافيت معناى ديگرى دارد. آن كسانى كه اصحابالليلاند - كسانى هستند كه براى خدا در شب قيام ميكنند - يا كار دشوار را براى مردم در شب انجام ميدهند، يا آن كسانى كه حملةالقرآن هستند و با قرآن انس دارند و با نور قرآن و هدايت قرآن حركت ميكنند، "اشراف" اينها هستند... يك چيزهايى هست كه امتيازات واقعى است؛ بايد به اينها توجه كرد. تذكر من در درجهى اول براى خود شماست كه بدانيد اهميت شما و تشخص شما به خاطر اين خصوصيات است. بعد هم در فضاى عمومى جامعه معلوم بشود كه اگر انسان از دولتى يا از مجموعهاى قدردانى و حمايت ميكند اين نشانهى چيست...
1)يك خصوصيت اين است كه اين دولت، واقعاً يك دولت كار است؛ دولت حركت و اقدام است... الان هم با اين كه سه سال از عمر اين دولت گذشته، انسان احساس ميكند كه تحرك و نشاط و فعاليت و اقدام در اين دولت محسوس است - يعنى كاهش پيدا نكرده؛ افت پيدا نكرده - اين خيلى چيز باارزشى است. در خدمت به مردم جديت وجود دارد...
2) خصوصيت و امتياز دوم كه در اين دولت هست، شعار و گفتمان كلى اين دولت است كه منطبق بر شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمانهاى انقلاب است؛ اين خيلى چيز باارزشى است. اين را هيچكس نمىتواند نديده بگيرد. هر دلبستهى به انقلاب، اين را قدر مىداند؛ هر كسى كه پيشرفت كشور را با هدايت انقلاب و با كارگردانى انقلاب تصور مىكند، بايد اين را قدر بداند. عدالتخواهى در اين دولت پررنگ شد... استكبارستيزى - كه معناى ويژهى انقلابى خودش را دارد - در اين دولت تشخص و تميّز پيدا كرد... مسئلهى اعادهى عزت ملى و ترك انفعال در مقابل سلطه و تجاوز و زيادهطلبى سياستهاى ديگران و ترك شرمندگى در مقابل غرب و غربزدگى را هم انسان در اين دولت احساس مىكند؛ عزت ملى و استقلال حقيقى و معنوى از اينجا حاصل ميشود... ما متأسفانه در برخى از اوقات گذشته، ميديديم كه بعضى از كسانى كه مرتبط با مسئولين بودند يا حتى خودشان مسئول يك بخشى بودند، كأنّه از گفتمان انقلاب در مقابل ديگران شرمندهاند و خجالت ميكشند كه حقايق انقلاب را بر زبان جارى كنند يا آنها را پيگيرى كنند يا به آنها اهميت بدهند! اين براى يك جامعه خيلى بلاى بزرگى است؛ اين را شما نداريد...روند غربباورى و غربزدگى را كه متأسفانه داشت در بدنهى مجموعههاى دولتى نفوذ ميكرد، متوقف كرديد؛ اين چيز مهمى است. حالا يك عدهاى در جامعه، ممكن است به هر دليلى شيفتهى يك تمدنى يا يك كشورى باشند؛ اما اين وقتى به بدنهى مديران انقلاب و مجموعههاى انقلاب نفوذ ميكند، چيز خيلى خطرناكى مىشود. اين ديده ميشد؛ خب، جلويش گرفته شد.گرايشهاى سكولاريستى - كه متأسفانه باز داشت در بدنهى مجموعهى مديران كشور نفوذ مىكرد - جلويش گرفته شد...يا جرأت در ايجاد تحول؛ حالت روحى اين دولت اين است كه براى تحولآفرينى جرأت دارد و اقدام مىكند. نمىخواهم بگويم همهى اين اقدامها صددرصد درست است؛ نه، ممكن است يك جايى هم اشتباه باشد...
جرأت در مقابلهى با فساد. مقابلهى با فساد خيلى كار سختى است. يك وقتى بنده گفتم كه اين اژدهاى هفت سرِ فساد را به اين آسانى نميشود قلع و قمع كرد؛ خيلى كار سختى است. نه اينكه حالا بگويم قلع و قمع شده؛ نخير، الان هم قلع و قمع نشده؛ ليكن جرأت مقابلهى با آن هست... روحيهى تهاجم در مقابلهى با زورگويان بينالمللى. يك وقت هست كه زورگويان بينالمللى مىآيند و ميگويند كه آقا شما فلان كار را كردهايد و ما رفع و رجوع مىكنيم و نه واللَّه، نه باللَّه... نقاط ضعفشان، با حالت تهاجمى و با حالت طلبگارى، گفته و بيان بشود. اينجور نيست كه ما براى تهاجمات سياسى بينالمللى، بخواهيم پاسخ پيدا كنيم. يك وقتى از بنده - سالهاى اوايل - ميپرسيدند كه آقا، شما در مقابل اين حرف چه جوابى داريد؟ ميگفتم ما جواب نداريم؛ ما ادعا داريم و مدعى اينها هستيم؛ در قضيهى زن مدعى هستيم؛ در قضيهى حقوق بشر مدعى هستيم... گفتمان عمومى دولت اينهاست؛ به طور خلاصه: زندهكردن و بازسازى برخى خصوصيات جوهرى انقلاب و منطق امام؛ و مقابلهى با كسانى كه ميخواستند اين ارزشها و اين مفاهيم اساسى را منسوخ كنند، يا از بين ببرند، يا ادعا ميكردند كه منسوخ شده و از بين رفته؛ اين چيز باارزشى است. اين خصوصيت دوم و امتياز دومى است كه در اين دولت هست.
3) امتياز سوم هم روحيهى مردمى و خاكى اين دولت است؛ اين هم خيلى باارزش است؛ اين را قدر بدانيد. شما امتيازتان به تشخص ظاهرى و شكل و قيافه نيست؛ امتيازتان به همين است كه خودتان را با مردم همسطح كنيد... سادهزيستى - بخصوص در خود آقاى رئيسجمهور - خوب و برجسته است و چيز باارزشى است؛ در مسئولين هم - كما بيش؛ يك جايى كمتر، يك جايى بيشتر - بحمداللَّه هست. سادهزيستى چيز بسيار باارزشى است.
«من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق»اين وظيفهى بنده هم هست، وظيفهى همه هم هست. اگر چنانچه اين خصوصيات را در مجموعهى دولت كنونى قدردانى نكنيم و تشكر نكنيم، طبعاً خدا را خوش نمىآيد... البته حمايت از دولت، مخصوص اين دولت نيست؛ بنده هميشه از دولتها حمايت كردهام؛ امام هم (رضوان اللَّه تعالى عليه) در هر برههاى، از دولتها و رؤساى قوهى مجريه و مسئولين دولتى حمايت ميكردند. دليلش هم واضح است. چون عمدهى بار ادارهى مديريت كشور بر عهدهى قوهى مجريه است و نظام بايد از قوهى مجريه، از رئيسجمهور، از مسئولين و از وزرا، حمايت كند. امام هم حمايت ميكردند؛ بنده هم در دورههاى گذشته هميشه حمايت ميكردم. منتها خب، اين خصوصياتى كه عرض كرديم، موجب بشود كه انسان گرمتر حمايت كند و در اين قدردانى و حمايت، دلگرمتر اقدام كند. البته اين به معناى چشم بستن بر ضعفهاى دولت هم نيست. بالاخره شما هم بشريد، نقص داريد، ضعفهايى هم داريد؛ كارهايى را ميخواستهايد انجام بدهيد، ولى انجام نگرفته؛ كارهايى را به فكر نبودهايد و به ذهنتان نبوده، بايد متوجه آنها بشويد و انجام بدهيد؛ كه در جلسات خصوصى با آقاى رئيسجمهور و با بعضى از مسئولين ديگر و در بسيارى از جلسات عمومى - مثل همين ديدارهاى دولت و غيره - هم گفته شده. البته آن حمايت هم بجاى خودش محفوظ است و هست.»ديدار هيات دولت شهريور1387
اگر به سخنان ره بري در ديدار اخير خبرگان رهبري نيز بنگريم به نکات جالبي مي رسيم: «حرکت مجموعه کشور بايد در جهت واحدي باشد و در اين مسير اگر در ميان جريانهاي سياسي،يکي از جريانها به اصول و مباني انقلاب اسلامي نزديک تر بود بايد آن جريان را تقويت و حمايت کرد»
« عدالتخواهي ، استقلال و آزادي به معناي حقيقي كلمه ، استكبار ستيزي و منفعل نشدن در مقابل دشمن ، مردم گرايي ، مستضعف نوازي و گرايش به طبقات محروم ، و پرهيز از اسراف و زندگي اشرافي گري جزو مباني انقلاب اسلامي هستند كه به هيچ وجه نبايد تغيير كنند... ايشان با اشاره به تبليغات مستمر رسانه هاي بيگانه بر ضدِ دولت خاطر نشان كردند: اين سياست تبليغي بيگانگان از ابتداي انقلاب اسلامي در مورد همه دولتها وجود داشته و در هر دولتي كه احساس مي كردند، بخشي از فعاليتهاي آن منطبق با اين اصول و مُغاير با خواسته هاي استكبار است، اقدام آن دولت را مورد حمله قرار مي دادند و از طرف ديگر اگر يكي از كارهاي دولت همسو با خواست استكبار بود، از آن تجليل مي كردند... حضرت آيت الله خامنه اي با تاكيد بر اينكه به هيچ وجه نبايد اصول و گذشته انقلاب اسلامي را تخطئه كرد، خاطرنشان كردند: برخي تلاش دارند تا دهه اول انقلاب و مواضع امام خميني(رض) را تخطئه كنند در حاليكه مواضع امام(ره) و جهت گيري نظام در دهه اول كاملاً درست بود و جهت گيري كنوني نظام اسلامي نيز همان جهت گيري هاي دههي اول انقلاب اسلامي است.» اگر به جملات آخر اين بيانات دقت کنيم خواهيم ديد که ايشان جهت گيريهاي کنوني را منطبق بر جهت گيريهاي دهه اول انقلاب مي دانند.نه اينکه دولتهاي دوران ميانه-دولتهاي آقايان هاشمي وخاتمي- خدمت نکرده اند و باعث پيشرفت نظام نشده اند،برداشتي که لااقل از اين سخن مي شود اينست که جهت گيريهاي آن دولتها متاسفانه منطبق برملاکهاي انقلاب نبوده و ابتدائا سبب کند شدن حرکت جامعه در مسير حق يعني حرکت به سمت ظهور و درنهايت عقبگرد جامعه در جهت باطل وديرتر شدن ظهور و تکامل جهان مي گردد.اين مطلب ساده اي نيست که بتوان ساده از آن گذشت.چنين اثري يعني دور شدن نظام از رسالت حقيقي انقلاب اسلامي.به نظر اتفاقي که با آمدن اين دولت رخ داد محور شدن دوباره اين جهت گيريهاست؛اين مسئله اينقدر مهم هست که نقاط ضعف واشتباهات عملکردي دولت را تحت الشعاع قرار دهد.دکتر احمدي نژاد اگر فرداهم مشايي را برکنار کند همينکه تا امروز چنين نکرده ضعف است،انتخاب آقاي کردان براي سياسي ترين وزارتخانه فارغ از صحت مدرک تحصيليشان با چنين رويکردهايي قابل توجيه نيست،دولت حتي اگر دراين 3سال بيشتر از 8سال دولت آقاي خاتمي ظرفيت شبکه برق را افزايش داده باشد که بنابر آمار داده،بازهم قطعي برق مردم را اذيت مي کند و بايد پاسخگو باشد...بايد نقاط ضعف را گوش زد کرد اما همه اينها تحت تاثير آن خصوصيات مثبت واقعي در جهتگيريهاي مردمي و انقلابي دولت دکتر احمدي نژاد است.استقبال عظيمي که در دور دوم سفرهاي استاني از هيات دولت و شخص رئيس جمهور مي شود نشان دهنده جهت علايق مردم است.ترديد سياسيون جناح چپ براي حضور جناب آقاي خاتمي در انتخابات و تعبير يکي از ئوريسين هاي جناح چپ مبني بر اينکه شايد حضور آقاي خاتمي سقوطي بدون پرواز براي اصلاحات باشد نيز حاکي از نگراني مخالفين در محبوبيت جدي دکتر احمدي نژد است.در مرتبه اول احمدي نژاد مهم نيست بلکه گفتمان احمدي نژاديست که بعنوان احياگر جهتهاي اصيل انقلاب اهميت دارد،آنچه که ره بري مدنظر دارند تثبيت اين گفتمان است و جلوگيري از عقبگرد جامعه نه تثبيت شخصي خاص.دراين مرتبه مهم نيست که رئيس جهور بعدي احمدي نژاد باشد بلکه اين مهم است که ديگر مردم تحمل رئيس جمهوي که درمرکز روي صندي خود در کاخ سعد آباد بنشيند و برايشان در اقصي نقاط کشور تصميم بگيرد و بر آنها رياست کند را ندارند،مردم خادم مي خواهند،ديگر رئيس جمهوري که از موضع ذلت با دشمنان ملت سخن مي گويد جايي در حکومت مردم ندارد.مهم تثبيت اين شاخص هاي اساس وکليدي انقلابيست. در مرتبه بعد سوال جدي اينجاست که آيا در بين تمام رجال سياسي کشور از چپ وراست پايبندتر از شخص دکتراحمدي نژاد به اين گفتمان سراغ داريم؟بررسي اجمالي نامزدهاي بالقوه انتخابات پاسخ روشني به ما مي دهد.نامزدهاي احتمالي افراد امتحان نشده اي نيستند و مشي آنها در رياست جمهوري،مديريت مجلس ششم،مديريت شهرداري تهران،مديريت صدا وسيما،شوراي عالي امنيت ملي در دوران اصلاحات،مديريت هاي کلان دولتهاي اصلاحات و سازندگي عيان شده است بنابراين پاسخ به اين سوال آنچنان سخت نمي نمايد.

